اهداف و اصول تعلیم و تربیت ژان ژاک روسو
اهداف و اصول تعلیم و تربیت ژان ژاک روسو
1- هرگونه اصلاح اجتماعی را مستلزم اصلاح نظام تربیتی و پرورشی «آدمی نو» می داند.
2- انقلاب سیاسی را بدون انقلاب اموزشی ممکن نمی داند
3- آدمی از جسم و روح تشکیل شده و روح او که منشاء الهی دارد او را از موجودات دیگر جدا می کند
4- انسان دارای عقل و وجدان است. با عقل، خدا و طبیعت را می شناسد و با وجدان پی به خیر و شر می برد
5- تربیت درست را تربیت منفی (دور نگاه داشتن فرد از جامعه) می داند.
6- تربیت را از جانب سه استاد تربیت می داند: طبیعت، اشیا و آدمیان
7- انسانی را خوب تربیت شده می داند که تربیت وی از جانب طبیعت، اشیا و آدمیان هماهنگ باشد.
8- هدف تربیت را شکوفا ساختن هستی آدمی و ویژگی های طبیعی وی می داند.
9- نکته ای که کاملاً تازگی دارد این است که روسو، عالم کودکی را متفاوت از عالم بزرگسالی می داند. همین امر سبب شده است تا او را پیشرو روان شناسی کودک بدانند.
10- روسو نخستین کسی است که خصایص هر مرحله از رشد را به دقت شرح داده و دوران کودکی را متمایز از دوره نوجوانی دانسته است.
11- جدایی ناپذیری تربیت از نهاد های دیگر اجتماعی
12- تعلیم و تربیت مؤثر بر مبنای روان شناسی تجربی
13- شناخت خصوصیات روانی هر مرحله در تربیت
14- مطابقت برنامه و روش های آموزش و پرورش با ویژگی های روانی هر مرحله
15- آموزش و پرورش از راه عمل
16- پس اگر آزادی طبيعی همهی افراد، آزادی نامحدود است، آزادی شهروندی، آزادی تعيين شده از سوي جمع و بنابراين، آزادی محدود شدهی فردی است. به اين ترتيب، روسو تلاش میکند، گونهاي هماهنگی ميان آزادی فردی و جمعی ايجاد نمايد .
17-طبیعت خوب است چون منشأ الهی دارد اجتماع بد است
18-آزادی، تبعیت کامل از قانون مدینه ایدهآل است
ابزارها و محتوای یادگیری
بهطور کلی روسو طبیعت، آدمیان و اشیا را 3 استاد تربیت میداند. از این میان «تربیتی را که به وسیله اشخاص انجام میگیرد توأم با اختیار میداند و آن را نوعی هنر میشمارد که مستلزم مهارت بیشتر است و محال است با موفقیت کامل نیز همراه باشد.» البته ناگفته نماند که استاد اصلی را طبیعت غیرفاسد معرفی میکند و 2استاد دیگر را با استاد اول هماهنگ میداند. او درباره طبیعت چنین مینویسد: «ما حساس به دنیا میآییم و از روز تولد به طرق مختلف تحتتأثیر پدیدههای گوناگونی که ما را احاطه کرده قرار میگیریم و به محض اینکه احساساتی را که در ما پدید میآید شناختیم، آماده میشم به پدیدههایی که این احساسات را در ما تولید میکنند نزدیک شویم یا از آن دوری گزینیم
فعالیتهای یادهی و یادگیری
1)توجه به طبیعت کودک 2) تاثیر جامعه و اجتماع 3) تعلیم و تربیت منفی 4) زمان مناسب برای یادگیری
5) تنبیه بدنی( نظریه مجازات طبیعی) 6) نظریه آزادی تنظیم شد 7) تعلیم و تربیت اخلاقی 8) نقش مربی
توجه به طبیعت کودک:
روسو توجه و کوشش مربی را از مواد درسی، موضوعات و مطالب آموختنی به کودک، جلب کرد وباید اورا عامل تحولی در آموزش و پرورش ویعنی « کودک مداری و کودک محوری » دانست. به اعتقاد او به کودک نه مانند حیوان غیر منطقی و نه مانند یک انسان بزرگسال ] بلکه بعنوان یک کودک نگریست . باید از ضعفهایش آگاهی یابد و نسبت بدانها حساس باشدولی نباید زجر بکشد، باید وابستگی رایاد بگیرد ولی نباید مطیع صرف بار بیاید، باید پرسش کردن را بیاموزدولی نباید امرو نهی کرده و فرمانروایی نماید. روسو، کودک را از مینیاتور افراد بزرگسال باز می شناسد و معتقد است که کودک طبیعت مخصوص به خود را دارد. طبیعت به کودک قبل از بالغ شدن به چشم کودک می نگرد، و اگرچنین نظمی را برهم زنیم ، میوه های پیشرسی خواهیم داشت بی طعم، که در خطر فساد قرار میگیرند.
تاثیر جامعه خانواده و اجتماع:
روسو معتقد به فساد اجتماع بود واز دیدگاه او، نسبت اجتماع به عالم طبیعت مانند نسبت شر است به خیر
از لحاظ فسفه طبیعت گرایی یا ناتریالیسم که فلسفه اصالت طبیعت نیز گفته میشود و روسو نیز از پیروان آن میباشد، آموزش و پرورش باید امکان رشد طبیعی را برای کودم فراهم آوردو تربیت وقتی حقیقی خواهدبودکه به طبیعت و نیروها و امیال کودک فرصت دهد که به سرعت رشد و نمو نمایند و از هر گونه دخالت خودداری گردد. مدارس را بمنزله سربازخانه هایی میدانند که آزادی کودک را محدود میسازندو در مورد تربیت خانه نیز تردید داشته و معتقدند برای تربیت کودک باید او را از محیط خانه و دخالت والدین دور نگاه داشت. باید درس خورد را نه از انسان بلکه از طبیعت فراگیرد.
تعلیم و تربیت منفی:دوری از اجتماع وآشفتگیهای تصنعی ، کودک را به انسانی کامل و آزاد مبدل میسازد که این روند را روسو آموزش منفی نام نهاد.و میگویداز افشای حقیقت برای کسی که قادر به درک آن نیست بپرهیزیم ، زیراموجب میشود اندیشه خطایی را جانشین حقیقت مورد نظر کند.مراد از تعلیم و تربیت منفی تربیتی است که قبل از دادن معلومات سعی میکند اندامهایی را که وسیله کسب معلومات هستندبهتر و دقیقتر سازد. تعلیم و تربیت منفی به کسی فضایل اخلاقی نمی دهد، ولی از معایب جلوگیری میکند. حقیقت نمی آموزد، ام او را از اشتباه حفظش میکند.
زمان مناسب برای یادگیری:روسو معتقد است که در هر سن از کودک اعمال و حرکاتی سر میزند که برای آن سن عادی و طبیعی است و آموزش و پرورش باید همان حرکات را دنبال کند و از آنها استفاده نماید.
تنبیه بد نی (نظریه مجازات طبیعی):
روسو بر این اصل استوار است که انسان هرگز در تربیت خردسالان نیاز ی به مجازات و تنبیه ندارد. زیرا برای هر عملی ، مجازات و تنبیه طبیعی وجود دارد. کودکی که سیب فاسد میخورد، دچار دل دردو تهوع میشود ، طفلی که به آتش نزدیک میشود میسوزد و آسیب میبیند.
تعلیم و تربیت اخلاقی:
روسودر زمینه استفاده از استدلال و منطق در تربیت اخلاقی کودکان با جان لاک مخالف بوده و میگوید نیروی عقل که ترکیبی از سایر نیروهاست ، از تمام قوای روحی بشر مشکل تر و دیرتر رشد میکند ولی مردم به غلط این قوه را برای رشد قوای دیگر بکار میبرند. بهترین تربیت ها آن است که شخق را عاقل بار بیارودولی مربیان امروزی میخواهند فقط با دلایل عقلانی طفل را به این مرتبه برسانندو این مثل این است که کسی بخواهد کاری را از آخر شروع کند.
نقش مربی:از دیدگاه روسو، نقش راهنما و هدایت کننده است نه تعلیم دهنده و تحمیل کننده .
مربی اطفال باید جوان باشد زیرا بین بزرگسالان و کودکان اشتراک عقیدتی وجود نداردو به شرط دارا بودن عقل و درایت ، مربی هرچه جوانتر باشد بهتر است .آنجا که او باید راهنمائی کند ، باید از دستور دادن بپرهیزد، و باید کاری کند که خود طفل به کشف امور بپردازد. سرانجام عقیده روسو این است که استاد این فن را باید مربی بنامیم نه آموزگار.
ارزشیابی برنامه درسی و روش تدریس ژان ژاک روسو
گرچه بسیاری از عقاید روسو واقعی و سرشار از احساسات است ودر زمان خود و بعد از اوتحرک، دشواری و حتی تضادهایی را پدید آوردند اما له هر حال سبب تحولات و دگرگئنیهای عمیقی در روند و نظرات آموزش و پرورش گردید. نوشته های روسو به احتمال زیاد رنگ و بوی دوران زندگی نا بسامان کودکی خودش را دارند شاید بتوان گفت که انگیزه و تلاش روسو برای شناخت و سازندگی کودک در تمام عمر، جبران کاستیها و نیازهای شخصی وی در دوران کودکی بوده است . درکل عقاید روسوجهت بهبود تعلیم و تربیت میباشد ولی با توجه به اقتضای زمانی که در آن زندگی میکرده و با توجه به کمبودهای عاطفی که در دوران کودکی خود داشته است برای تحقق چاره ای جز تربیت امیل درذهن خود و نوشته هایش نداشت چون اوضاع جامعه زمان خودش این امکان را به اونمیداد.در مورد نقش مربی که باید هدایت کننده و راهنما باشد نه تحمیل کننده ، خواسته کودک با بازی کردن و مشاهده طبیعت خود مستقیما تجربه کس کند که باعث رشد و شکوفائی و خلاقیت در کودک میشود . یا در مورد زمان مناسب یادگیری، بر این است تا آموزش و پرورش راهرچه بیشتر به درک طبیعت کودک متوجه سازد.